نزدیک اذان بود، رقیه مثل همیشه سجاده ی بابا را پهن کرده بود تا بابا
بیاید، پیشانی تابانش را بر روی مهر بگذارد و چشمان رقیه را از بوسه ی عشق
سیراب کند. اما رقیه هرچه نشست بابا نیامد هرچه بابا را صدا زد جوابی
نشیند. از چادر بیرون رفت، به روبروی غروب خورشید نشست و بابا را صدا کرد،
اشک ریخت، سرش را بر روی خاک گذاشت و روح سبز پدر را به آسمانها فرستاد.
مروارید چشمان رقیه بر روی خاک غلت می زدند و به سوی لب تشنه ی حسین راهی
می شدند. شب بود رقیه دیگر توان راه رفتن نداشت. فقط دوست داشت که به
خاطرات پدرش، عمویش، برادرش و… فکر کند. ناگهان به یاد آخرین باری افتاد که
پدر را دید.
حضرت آخرین خداحافظی را با افراد باقی مانده از سپاه می
کرد، به سراغ زینب رفت تا با او وداع کند: زینب این دیدار آخر من و توست،
مواظب یتیمانم باش، هرگز تنهایشان نگذار، نگذار که بچه ها اشک بریزند و غم
نبود مرا حس کنند.
امام لحظه لحظه از سپاه دور می شد و آرام آرام به
میدان نزدیک. همان زمان که آمد سوار اسب شود، کسی از پشت لباسش را کشید و
گفت: پدر با من خداحافظی نمی کنی. بله رقیه بود، آن دختر سه ساله. پدر مرا
هم با خودت ببر، اگر زخمی شدی بر روی زخمهایت مرحم می گذارم. ترو خدا مرا
با خودت ببر. امام در حالی که اشک در چشمانش شعله ور شده بود گفت: نه
دخترم، من باید بروم. میرم و برمی گردم، با آب برمی گردم با آب. رقیه همین
طور چشمانش به درماند تا پدرش همراه آب بیاید. اما چشمان رقیه نمنمک اشک
برداشت اما هرگز او را ندید. وقتی که به نزدیکی خیمه رسید دید که دشمنان
برگشتند و در حال آتش زدن خیمه ها هستند. چادر از سر زنان می کشند و بچه ها
را با شلاق می زنند.
جلو رفت و گفت: ای یاغیان از خدا بی خبر، اگر
حالا پدرم اینجا بود شما با ما این کار را نمی کردید اگر او اینجا بود شما
چادر از سر زنان نمی کشیدید، با یتیمانش، با فرزند مریضش اینگونه نمی
کردید. کاش پدر اینجا بود، کاش…
کاروان امام گریه می کردند و لحظه لحظه از خیمه های آتش زده دور می شدند. وقتی به شهر شام رسیدند، برای اینکه رقیه را بیشتر
عذاب
دهند، سر پدر را در یک تشت طلا گذاشتند و به سیاه چالی برند که طفل در آن
زندانی بود. سر را به جلوی رقیه گذاشتند و گفتند: این سر پدر توست. می
دانی، پدرت اگر اینجا بود نمی گذاشت که تو کتک بخوری و حتی یک لحظه ریاضت
بکشی، اما حال که نیست پس بخور.
او را اینقدر زدند که از نفس افتاد،
بعد رهایش کردند و تنهایش گذاشتند با سربریده ی پدر. رقیه بلند شد. نگاهش
چشمان زیبای پدرا را می جویید. گریه کرد و با صورت نورانیش که فانوس شبهای
تاریک قلبهای خسته بود سخن گفت: بابا چرا مرا گذاشتی و رفتی. اگر آن زمان
به التماس های من گوش می کردی، من حال کتک نمی خوردم. بدنم خونی نمی شد،
چشمانم از بس که گریه کرده ام کم سو و کبود نمی شد. بابا می بینی، مرا می
زنند. گوشهایم را می کشند، موهایم را می کشند، گوشم می زنند. چرا بابا،
چرا… چشمان پدر را بوسید. سر بر زمین گذاشت، گریست و جان داد.
دیگر زینب ماند و سجاد. همسفر خستگی های زینب دیگر وجود نداشت.
دیگر کسی نبود که بر روی زخم دل سجاد مرهم بگذارد. بار خستگی را از روی دوش زینب بردارد.
آنها ماندند و حرفهایی که اگر مردم نمی فهمیدند، اسلام تا اینجا دوام نمی آورد.
زینب شیرزنی بود که اگر در آن زمان با برادر، همسفر سرزمین قصه ها شده بود، هیچگاه داستان ناب کربلا به اتمام نمی رسید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:44  توسط
|
دخترها به خواستگاری بروند یا پسرها ؟!
برخی افراد جامعه بر این باورند دختر نباید از پسر خواستگاری کند و
با این روش شخصیت دختر زیر سوال میرود. «غلامرضا قاسمیکبریا»، دکترای
روانشناسی و مشاوره در اینباره میگوید: خواستگاری چه از طرف پسر و یا
دختر باید از سه حوزه فرهنگ، اعتقاد، ضوابط و قواعد اجتماعی مورد بررسی
قرار گیرد.
ابتدا به بحث قانون میپردازیم، در هیچ قانونی تعیین نشده
است که دختر از پسر خواستگاری نکند و یا هیچ الزامی هم وجود ندارد که حتما
پسر از دختر خواستگاری کند.
از لحاظ اعتقادی در هیچ روایتی و یا آیهای نیامده است که پسر باید از دختر خواستگاری کند.
اما
از لحاظ فرهنگی و عمومی که به تدریج شکل گرفته است؛در جامعه این گونه
نهادینه شده است که معمولا دخترها رفتاری همراه با کرشمه دارند و تمایل به
مورد پسند قرار گرفتن و جلوهگری در آنها زیاد است، اینطور متعارف شده است
که پسر باید برای ابراز عشق به دختر پا جلو بگذارد و از او درخواست ازدواج
کند که این فرهنگ به صورت عمومی در بین افراد جامعه القاء شده است.
مشکلی
که در بحث خواستگاری دختر از پسر بوجود میآید فقط جنبه فرهنگی آن است.
مثلا اگر مادری دختری داشته باشد و یک برادرزاده پسر هم داشته باشد و از
خصوصیات و شخصیت برادرزادهاش برایش جذاب باشد و به او بگوید که من دوست
دارم تو با دخترم ازدواج کنی، امکان دارد بعد از ازدواج پسر بارها دختر را
مورد سرزنش قرار دهد و بگوید« مادرت به من التماس کرد با توازدواج کنم
وگرنه من هیچ تمایلی برای ازدواج با تو نداشتم.»
خوشبختانه در فرهنگ
دینی هیچ الزامی وجود ندارد که پسر از دختر خواستگاری کند و حتی خواستگاری
را به دختر سپرده است. در این مبحث میتوان به خطبهای که دختر و پسر به
عقد هم در میآیند، اشاره کرد. وقتی عاقد از دختر میپرسد که «آیا وکیلم
شما را به عقد دائم فلانی دربیاورم»؛ یعنی آیا من به نمایندگی شما میتوانم
پسر را خواستگاری کنم و به عقد شما درآورم، در این مسئله باید گفت که از
طرف دختر، پسر را خواستگاری میکند.
خطبه اصلی این است که دختر و پسر
خودشان بخوانند و اگر بلد نیستند یک نفر را به نمایندگی خود بگذارند که
خطبه را برای آنها جاری کند. خطبه زَوَّجْتُکَ نَفْسی فِی الْمُدَّةِ
الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُوم (من میخواهم خودم را به همسری
تو در مدت معین با مهر معین درآوردم)
اگر توجه کرده باشید تاریخ به ما
آموزش داده است که هیچ الزامی وجود ندارد که پسر باید از دختر خواستگاری
کند. اگر دقت کرده باشید پیامبر اکرم(ص) فقط یک دختر داشت که برایش بسیار
مهم و ارزشمند بود، اما ایشان از طرف دخترش، امام علی را خواستگاری کرد و
دست دخترش را به دامادش گذاشت و یا زنی در جمع و در مسجد از پیامبر
خواستگاری کرد؛ که پیامبر به آن زن گفت من شرایط ازدواج با شما را ندارم.
جالب
است بدانید اسلام خواستگاری و ازدواج را برعهده زن گذاشته شده زیرا دختر
به دلیل شخصیت و رفتار هم جزئیات و هم کلیات را در نظر دارد و از لحاظ
مدیریت و همینطور خرید شی، کالا و … زنان از لحاظ انتخاباتی و برنامهریزی
بسیار دقیقتر و موفقتر از مردان هستند؛ اما طلاق را بر عهده مرد گذاشته
شده، زیرا معمولا مردها تحمل و طاقت بیشتری نسبت به زنان دارند. بارها در
جلسات مشاوره دیده شده است که حق طلاق با زن بوده؛ اما بعد از مدتی که زن،
همسرش را طلاق داده، پشیمان شده است.
زمانیکه دختر و پسر شرایط همدیگر
را درک کنند و طبق شرایط با هم ازدواج کنند، حتی اگر دختر از پسر خواستگاری
کند، هیچ اشکالی ندارد و مانعی در خوشبختی آنها وجود ندارد. برخی از شرایط
اختلاف سنی، وضع مالی، خواستگاری دختر از پسر که در فرهنگ عمومی به طور
غلط به افراد القاء شده است، نه جنبه علمی و نه جنبه قانونی دارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 19:25  توسط
|
نمایشگاه خانگی یا یک دورهمی پولی
ما جیمی ها خیلی آدم های خوشبینی نیستیم اما برگزارکنندگان این
نمایشگاه ها و طرفدارانشان برای خود دلایلی دارند که ما در دسته دلایل مثبت
برگزاری این نمایشگاه ها یا شوها قرارشان دادیم و برای شما می نویسیم شان.
قضاوت درباره درستی این نکات با شما خوانندگان عزیز جیمی است.
معمولا مخاطب این جور نمایشگاه ها خانم ها هستند. خانم ها از این که
در ساعت مشخصی می توانند با خیال راحت به خرید بروند خوشحال هستند. آن هم
خریدی که هم فال است و هم تماشا! یعنی آن ها در یک فضای راحت و زنانه می
توانند اجناس مورد علاقه شان را ببینند. لازم نیست در صف پرو بمانند و
نگران فضای تنگ پرو یا مسائل دیگر باشند. بلکه می توانند بدون مزاحمت
کالایی را امتحان یا پرو کنند و دست آخر اگر خرید هم نداشته باشند کسی آن
ها را با نگاه تند که «مگه بیکاری وقت ما رو می گیری» دنبال نمی کند.
خانم ها معمولا از طرف دوستان یا آشنایانشان به این جور نمایشگاه ها
دعوت می شوند و بیشتر به اتفاق همان دوستان در این برنامه ها شرکت می کنند،
در واقعا بیشتر به یک مهمانی یا جشن می روند تا خرید در بازار با اعمال
شاقه! همه ما می دانیم بیشتر دلیل گشت زدن خانم ها در فروشگاه ها و پاساژها
برای تامین نیاز به روابط اجتماعی شان است تا نیاز واقعی به کالاها، پس در
این نمایشگاه ها خیلی بیشتر بهشان خوش می گذرد. تصورش را بکنید شما برای
خرید یک لباس زیبای مهمانی بپوشید و بدون استرس و خستگی با دوستانتان در
فروشگاه حضور پیدا کنید. در این فروشگاه از شما با خوراکی پذیرایی می کنند
تا شما به راحتی بتوانید ساعتی در این محل بمانید و با دوستانتان و حتی آدم
های جدید درباره اجناس جورواجور صحبت کنید. البته لذت شرکت این مدلی در یک
نمایشگاه را فقط خانم ها درک می کنند.
خیلی از افرادی که این نمایشگاه ها را می پسندند، وجود فضای زنانه را به
عنوان دلیل مثبت شان ذکر می کنند. آن ها معتقدند که مجبور نیستند با
فروشندگان مرد در تماس باشند و این جا سرو کارشان با همجنس خودشان است که
زبان هم را خیلی بهتر می فهمند. در این مکان ها دیگر خبری از جواب های
سربالای فروشنده های بی حوصله مرد نیست و هم چنین دیگر لازم نیست با دختران
بی تجربه فروشنده سرو کله بزنند. چیزی که بیشتر از همه در این نمایشگاه ها
مورد پسند خانم ها است. ادب و روی خوش برگزارکنندگان و فروشندگان نمایشگاه
ها است.
این نمایشگاه ها معمولا علاقمندان شان را از خیابان گردی و تحمل ترافیک
خلاص می کنند. مشتری ها معتقد هستند که لازم نیست برای خرید یک جنس مورد
نظرشان بیشتر فروشگاه ها و بازارهای شهر را بگردند و دست آخر هم به مقصود
نرسند.
درست یا غلط خانم ها معتقد هستند که در این نمایشگاه ها خانگی امنیت
بیشتری دارند. این امنیت هم به خاطر محیط زنانه این نمایشگاه ها عنوان می
شود و هم به این خاطر که معتقد هستند به دلیل رفت و آمد پی در پی یا معرف
آشنا، کسی قرار نیست سرشان کلاه بگذارد. شاید این نکته از خرسندی خانم های
محترم باشد اما یکی از دلایل رونق این نمایشگاه ها همین حس اعتماد و امنیت
هر چند کذایی است.
نمی دانم اسم این کار را می شود یک جور کسب وکار خانگی گذاشت یا نه؟! به
جز شوهای لوازم آرایش و لباس که مثل سریال قلب یخی فضایی از ابهام و توطئه
را به دنبال خود می کشند، نمایشگاه هایی که به منظور عرضه کارهای هنری،
صنایع دستی و هنرهای زنانه برگزار می شود، می تواند برای خانم ها بسیار
موثر و مفید باشند. هر چند ایده هایی مانند بازار خاتون و نمایشگاه های
دائمی که مربوط به موسسه های خیریه هستند برای پشتیبانی از این پتانسیل ها
به وجود آمده اند، تقریبا شکست خورده اند اما وجود این نمایشگاه ها خبر از
یک پتانسیل مثبت زنانه می دهد.
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 15:14  توسط
|